جامعیت قرآن کریم در نهج البلاغه

ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه

جامعیت قرآن از نگاه نهج‏البلاغه
جامعیت و جاودانگی قرآن کریم از مهمترین مباحث زیر بنایی، جهت‏شناخت این کتاب الهی و یکی از موضوعات بحث‏انگیز امروزی است. قطعا تشریح و بررسی دقیق و عمیق این موضوع می‏تواند بر ادعاهای پوچ در این زمینه خط بطلان کشد.
در پرتو مساله جامعیت، موضوع وجود تمامی علوم مختلف در قرآن که از نظریه‏های افراطی به شمار می‏آید حجیت قرآن کریم و نظریه اهل حدیث در این باره و نقد و بررسی این دیدگاه مورد بحث قرار می‏گیرد.
نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترین و نابترین منبعی است که می‏تواند ره پویان طریق را در شناخت صحیح و حقیقی قرآن مجید یاری دهد.
در نگاه امیرمؤمنان علی علیه السلام، قرآن نسخه‏ای جامع و جاودانی است که از نیازهای بشر برای رسیدن به سرمنزل سعادت و کمال، فروگذار نکرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شیوه‏های زیبا و حکیمانه به ترسیم این ویژگی پرداخته است ; در یکی از خطبه‏های نهج‏البلاغه[1] با استناد به آیات قرآن، جامعیت آن را بوضوح تشریح کرده است.
حضرت بعد از آنکه درباره دو رای مختلف صادر شده از دو قاضی سخن می‏گوید، با استفهام انکاری می‏پرسد: «آیا خداوند دین ناقصی فرو فرستاده و در تکمیل آن از آنان مدد جسته است؟ آیا آنها شریک خدایند و بر خدا لازم است‏به گفته ایشان رضایت دهد؟ یا اینکه خداوند دین را کامل نازل کرده، اما پیغمبرصلی الله علیه وآله در تبلیغ و ادای آن کوتاهی ورزیده است؟»
آنگاه با استشهاد به آیات قرآن بصراحت‏به این شبهه پاسخ می‏دهد: والله سبحانه یقول:
«ما فرطنا فی الکتاب من شی‏ء»[2]
و قال:
«فیه تبیان لکل شی‏ء»[3]
و ذکر ان الکتاب یصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فیه فقال سبحانه:
«و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا»[4]
خداوند می‏فرماید: «در قرآن از هیچ چیز فروگذار نکرده‏ایم‏»و نیز می‏فرماید: «در قرآن بیان همه چیز آمده است‏»و یاد آور شده است که آیات قرآن، یکدیگر را تصدیق می‏کنند و اختلافی در آن وجود ندارد، چنانکه می‏فرماید: «اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود، اختلافات فراوانی در آن می‏یافتند.»
مرحوم طبرسی رحمه الله در ذیل آیه 38 سوره انعام به ذکر یکی از این اقوال پرداخته، می‏نویسد: «مراد از کتاب، قرآن است; چرا که شامل جمیع نیازهای دنیوی و اخروی آدمی است; چه مفصل بیان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تشریح شده و حق تعالی ما را مامور به تبعیت از او کرده است; چنانکه فرمود:
«و ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا [5]
و شما آنچه را رسول حق دستور می‏دهد(منع یا عطا می‏کند) بگیرید و هرچه را نهی می‏کند، واگذارید.»[6]
بنابراین، قرآن مجید از بیان معارفی که موجب سعادت حقیقی انسان در دنیا و آخرت می‏باشد، فروگذار نکرده است. [7]
علامه طباطبایی در تفسیر آیه 82 نساء پس از برشمردن مفاهیم آیه می‏نویسد: «از آنجا که قرآن اختلاف قبول نمی‏کند، تغییر و تحول، نسخ و باطل و غیره را هم نمی‏پذیرد; از این رو لازم می‏آید که شریعت اسلامی تا روز واپسین استمرار داشته باشد.»[8]
حضرت در ادامه خطبه 18 در چندین عبارت بسیار زیبا در حالی که ظاهر و باطن قرآن را معرفی می‏کند، تاییدی دیگر بر جامعیت قرآن ارائه می‏دهد:
«ان القرآن ظاهره انیق [9] و باطنه عمیق‏»
ظاهر قرآن زیبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمایه است، پس عموم و خواص مردم می‏توانند بهترین و بیشترین بهره را از این کتاب ببرند.
استاد محمد تقی جعفری در این خصوص می‏نویسد: «مقصود از عمق معانی، دشوار بودن و حالت معمایی نیست، بلکه قرآن همه مسائل نهایی مربوط به انسان و جهان را در آیاتی که کلمات آن ساده و زیباست، مطرح کرده است. از طرفی، عبارت بعدی امام‏علیه السلام که می‏فرماید: لا تفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه و لا تکشف الظلمات الا به; «نکات شگفت آور آن فانی نگردد و اسرار نهفته آن پایان نپذیرد و هرگز تاریکیهای جهل و نادانی جز به آن رفع نشود.»، حاکی از استمرار جاودانی محتویات قرآن است.»[10]
امام علیه السلام در یکی دیگر از سخنان حکیمانه خویش می‏فرماید: واعلموا انه لیس علی احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غنی [11] ; «آگاه باشید! هیچ کس پس از داشتن قرآن، فقر و بیچارگی ندارد و هیچ کس پیش از آن، غنا و بی نیازی نخواهد داشت.»
بیان کوتاه اما پر معنای حضرت متضمن این معناست که این نسخه الهی از چنان غنای فرهنگی برخوردار است که پیروان خود را بی نیاز از هرگونه مکتب و مسلکی می‏کند; درحالی که دیگر مکاتب فکری و کتب بشری قادر به پاسخگویی نیازهای اخلاقی و معنوی بشر نیستند.
در وصف دیگری از قرآن بصورتی شیوا و دلنشین می‏فرماید: «ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیحه و سراجا لا یخبو توقده و بحرا لا یدرک قعره و منهاجا لا یضل نهجه و شعاعا لا یظلم ضوؤه و فرقانا لا یخمد برهانه و تبیانا لا تهدم ارکانه.»[12] سپس کتاب آسمانی یعنی قرآن را بر او نازل فرمود; نوری که خاموشی ندارد، چراغی که افروختگی آن زوال نپذیرد، دریایی که اعماقش را درک نتوان کرد، راهی که گمراهی در آن وجود ندارد، شعاعی که روشنی آن تیرگی نگیرد، جداکننده حق از باطل که درخشش دلیلش به خاموشی نگراید و بنیانی که ارکان آن منهدم نگردد.»
هدف حضرت از بیان این عبارات آن است که دوران حقایق و مفاهیم قرآن محدود و موقت نیست و آیات و دستوراتش پیوسته نوین و جاودانی اند، تا آنجا که مفهوم آیاتی که درباره گروه معینی نازل شده، عمومیت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسین دربرمی‏گیرد. [13]
از امام صادق‏علیه السلام روایت‏شده که فرمود: «اگر چنین بود که آیه‏ای درباره قومی نازل می‏گشت و با از بین رفتن آن قوم، آیه هم از بین می‏رفت، از قرآن چیزی باقی نمی‏ماند ولکن قرآن تا زمانی که آسمانها و زمین برپاست، اول تا آخر آن جریان و سریان دارد.»[14]
ارتباط قرآن و علوم مختلف
بنابر اصل جامعیت قرآن، برخی این مجموعه عظیم الهی را حاوی کلیه علوم و مسائل مورد نیاز بشر پنداشته و در پی ایجاد رابطه مابین کلیه علوم نوین با قرآن برآمده‏اند.
آیت الله معرفت این پندار را افراطی می‏داند و می‏گوید: «این ادعا که هرآنچه بشر به آن رسیده یا می‏رسد مانند دستاوردهای علمی، فنی، فرهنگی و... از قرآن بوده، و یا ریشه قرآنی دارد، ادعایی گزاف و بی اساس است. مقصود از کمال و جامعیت قرآن، جامعیت در شؤون دینی، اعم از اصول و فروع آن است; یعنی آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احکام و تشریعات، بطور کامل در دین مطرح گشته است; به عبارت دیگر هرآنچه که در زمینه سلامت و سعادت معنوی، روحی و اخلاقی انسان است، در برنامه‏ها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهای اجرایی، ساختاری و اجتماعی برای پیاده کردن این برنامه‏ها به عهده انسانهاست.
بایستی به این نکته توجه داشت که دلیل ادعای قرآن کریم به کمال، در
«الیوم اکملت لکم دینکم‏»
و یا
«تبیانا لکل شی‏ء»
برعهده داشتن تشریع مطالب است; چنانچه از زاویه تکوین چنین می‏گفت، باید انتظار می‏داشتیم که هرآنچه بشر از علوم طبیعی، تجربی و... نیاز دارد بطور کامل در قران آمده باشد و یا حداقل ریشه‏اش در قرآن باشد; ولی منظور قرآن از «بیان هرچیز»و «کامل بودن دین‏»آن است که قرآن هرآنچه را در زمینه شریعت است،برای ما طرح‏و پایه‏ریزی‏کرده‏است. [15]
آیه
«و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین‏»[16]
نیز که برخی برای تایید صحبت‏خود مبنی بر اینکه در قرآن همه علوم بشری و طبیعی نهفته است، بدان تمسک جسته‏اند، زمانی مورد قبول است که «کتاب مبین‏»را «قرآن‏»فرض کنیم، حال آنکه مفسران آن را «لوح محفوظ‏»تفسیر کرده‏اند; یعنی هرآنچه در عالم وجود تحقق می‏یابد، در آن لوح محفوظ ثبت می‏گردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «کتاب مبین‏»در آیه فوق «قرآن‏»نیست.
آیة‏الله معرفت جایی دیگر در تایید صحبت‏خود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبیعی را که بشر خود بایستی بدان برسد، دور از شان قرآن کریم دانسته می‏گوید: از طرفی شان قرآن و دین اقتضا نمی‏کند در اموری که مربوط به یافته‏های خود بشر است، دخالت کندو حتی راهنمایی کردن او هم معنا ندارد; زیرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزانی داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء کلها»[17] یعنی به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقایق اشیاست; یعنی ما به انسان قدرت پی بردن به تمام حقایق هستی را داده‏ایم و برای آنکه جنبه جانشینی‏او در زمین به منصه ظهور برسد، باید خود جوشیده و به فعلیت‏برسد.
خداوند انسان را توانمند و خردورز و کاوشگر آفریده است. از طرف دیگر میدان تاثیر پذیری را در طبیعت‏بازگذاشته است:
«و سخر لکم ما فی السموات و الارض‏»
همین کافی است که بشر بتواند با تصرف در طبیعت‏به طرف سازندگی دنیوی حرکت کند و لزومی ندارد که خداوند فرمول شیمی یا مسائل ریاضی را توضیح دهد. [18]
واضح است که شارع در برخی موارد در مسائل غیر شرعی نیز دستوراتی داده است، زیرا خدایی که
«یعلم السر فی السموات و الارض‏»[19]
است، به هنگام بیان مطالبی از اسرار طبیعت‏به صورت اشاره و کنایه صحبت می‏کند و این تراوشاتی است که به هنگام بیان مناسب شرعی عرضه می‏شود.
از دیدگاه دیگر، این موضوع از تفضل خدای تعالی بر بشر خبر می‏دهد. بطوری که وظیفه خدای سبحان بیان این امور نبوده است; بلکه از روی تفضل و لطف اشاراتی کرده است.
از این رو، وظیفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان می‏رسد، نبوده است. البته در احکام تعبدی بشر که شرع دستور عمل یا احتیاط را داده، عقل بشر توان پی بردن به واقعیت آن عمل را نداشته است و چنانچه این توان را می‏یافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پیاده می‏کرد. در نتیجه در اسلام احکامی وجود دارد که صرفا جنبه تعبدی دارد و با پیشرفت علم، احکام آن قابل تغییر نیست.
دلیل عقلی بر جامعیت قرآن کریم
آنچه گذشت دلایل نقلی متقنی بر جامعیت قرآن مجید بود. در میان بیانات گهربار حضرت علی‏علیه السلام به دلیل عقلی بر این مطلب رهنمون می‏شویم; امام علیه السلام در جایی می‏فرماید:
«و اکمل به دینه و قبض نبیه صلی الله علیه وآله و قد فرغ الی الخلق من احکام الهدی به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم یخف عنکم شیئا من دینه و لم یترک شیئا رضیه او کرهه الا و جعل له علما بادیا و آیة محکمة تزجر عنه او تدعو الیه فرضاه فیما بقی واحد و سخطه فیما بقی واحد. [20]
پیامبرش را هنگامی از این جهان برد که از رساندن احکام و هدایت قرآن به خلق فراغت‏یافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بدارید و تعظیم کنید که خود بیان کرده است; زیرا حکمی از دین خود را بر شما پنهان نگذاشت و هیچ مطلبی را که مورد رضایت و خشنودیش باشد وانگذاشت، جز اینکه نشانی آشکار و آیه‏ای محکم که از آن جلوگیری یا به سوی آن دعوت کند، برایش قرار داد. پس رضایت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آینده درباره همه یکسان است.»
مسلما وقتی پیامبری برای هدایت‏بشر فرستاده می‏شود و خاتم پیامبران معرفی می‏گردد، کتاب آسمانی او نیز که معجزه ابدی هم نام گرفته، باید تامین کننده این هدف باشد، و الا هدف الهی مهمل جلوه می‏کند; بنابراین لازم است پیامبر تا به انجام رساندن این هدف در میان امت‏باشد تا تمامی احکام دین خدا که متضمن تکامل و تعالی و هدایت انسان است، به مردم عرضه گردد.
از طرف دیگر، بایستی این احکام چنان واضح و روشن باشند که دقیقا مبین اوامر و نواهی الهی که سعادت بشر در گرو آن است ، باشند.
همچنین، از نظر عقلی، جامعیت قرآن اقتضا می‏کند که دستورات آن متغیر نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگیرد. سخن آخر امام علیه السلام دقیقا گویای همین مطلب است: «احکام الهی تا قیامت تغییر نمی‏پذیرد، بلکه حکم هر مساله مطابق ست‏با آنچه در عهد رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله در قرآن و سنت‏بیان شده است.»[21]
حجیت قرآن کریم در نهج البلاغه و نظریه اهل حدیث
حجیت قرآن کریم از جمله مسائلی است که مورد اختلاف بسیاری از علما و اندیشمندان فرقه‏های اسلامی و غیر اسلامی بوده است. منظور از حجیت قرآن کریم آن است که این کتاب آسمانی از هرجهت‏برای همگان قابل درک و فهم است و در مقام استنباط و استناد می‏توان بدان تکیه کرد و آن را مورد عمل و دلیل و مبنا قرار داد.
آیت‏الله خویی درباره حجیت ظواهر قرآن کریم که برخی از علمای حدیث [22] بر آن اشکال وارد کرده‏اند، می‏نویسد:«ظواهر قرآن، حجیت و مدرکیت دارد و ما می‏توانیم در موارد مختلف به معنای ظاهری آن تکیه کرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهیم و در گفتار و نظریات و استدلالهای خویش به آن تمسک جوییم; زیرا ظواهر قرآن برای عموم مردم، حجت و مدرک است.»[23] وی سپس پنج دلیل را برای اثبات این موضوع مطرح می‏کند.
بدین ترتیب قرآن کریم از همه جهات برای بشر حجت است و دلیل محکمی برای او در پیشگاه حق تعالی است.
این مطلب در نهج‏البلاغه بوضوح دیده می‏شود. حضرت در خطبه 182 می‏فرماید: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله علی خلقه اخذ علیه میثاقهم و آرتهن علیه انفسهم اتم نوره و اکمل به دینه; «قرآن امر کننده و نهی کننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولی - در واقع - گویا و حجت و برهان خدا بر بندگان است که از ایشان بر آن پیمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانید و دین خود را به سبب آن کامل کرد.
در این قسمت، توجه به جند نکته ضروری است:
اول: حضرت، قرآن را به عنوان حجت‏خدا بر خلق معرفی می‏کند. بدیهی است، از آنجا که قرآن کریم معجزه اصلی است و شامل کلیه دستورات سعادت بخش برای بشر است، از جانب خداوند منان حجت‏بر تمام انسانهاست. [24] از این رو اگر پیروان این کتاب آسمانی بدان عمل کنند، در آخرت نیز دلیلی بر اعمال خویش در پیشگاه حق تعالی خواهند داشت.
دوم: خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن کریم پیمان گرفت. ابن ابی الحدید در این باره می‏نویسد: «از آنجا که خداوند سبحان در عقول مکلفان، ادله توحید، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله را عقلا اثبات کرد، به مانند گیرنده میثاق از مکلفان است‏به تصدیق دعوتش و قبول قرآنی که نازل گشت، بدین صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد که در این حال، آنکه مخالفت کند به خود زیان رسانده و تا ابد هلاک شده است.»[25]
برخی دیگر از شارحان نهج البلاغه در ذیل این عبارت گفته‏اند که خدا به واسطه نبی اکرم‏علیه السلام از بندگانش پیمان گرفت که به قرآن عمل کنند.»[26]
همچنین احتمال دارد مراد از آن، قضیه ذریه قبل از خلقت آدم‏علیه السلام باشد که در اخبار هم آمده است. [27]
تفسیر این عبارت، به هر صورتی که باشد، مبین این مطلب است که نفوس بندگان با خداوند در پذیرش قرآن - بعنوان کتابی الهی برای هدایت و سعادت بشری پیمان بسته‏اند; به طوری که حضرت دقیقا بیان می‏دارد که خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به این امر قرار داد.
زمانی نفوس، مرهون رعایت‏حق تعالی و اطاعت از او و دستوراتش - که همگی در کتاب آمده - می‏شوند که این کتاب از حجیت لازم برخوردار باشد.
سوم: این کتاب را کامل کننده دین مبین اسلام معرفی کرد. این گفته حضرت دقیقا گویای این است که:«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»[28] ; امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است، برایتان برگزیدم.»این مطلب نشان از آن دارد که قرآن مجید زیربنای دین جاودانی اسلام است; پس لازم است از جامعیت، جاودانگی و حجیت‏برخوردار باشد.
امام علی‏علیه السلام در جایی دیگر فرموده است: «انا حجیج المارقین و خصیم الناکثین المرتابین و علی کتاب الله تعرض الامثال [29] ; من با خارج شوندگان از دین احتجاج و با شک کنندگان در دین دشمنی می‏کنم; کارهای مشتبه به حق، به قرآن عرضه می‏گردد.»
این عبارت تفسیرهای مختلفی دارد; علامه مجلسی می‏گوید: «احتمال دارد مراد از امثال، حجتها یا احادیث‏باشد; یعنی آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج می‏شود، باید به کتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و یا آنچه درباره عثمان به من استناد می‏دهند، باید بر کتاب خدا عرضه گردد.»[30]
ابن ابی الحدید و خویی مراد حضرت از این سخن را همان گفته خداوند می‏دانند که فرمود:«هذان خصمان اختصموا فی ربهم... [31] ; این دو گروه(مؤمن و کافر) که در دین خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن یکدیگرند.»[32]
در شان نزول این آیه روایتی است از امام حسین‏علیه السلام که نضربن مالک آن را نقل کرده است. نضر می‏گوید: «به امام‏علیه السلام گفتم: یا ابا عبدالله از قول خداوند در آیه «هذان خصمان اختصموا فی ربهم‏»به من خبر ده! پس فرمود: ما و بنی امیه درباره خدای تعالی به خصم برخاستیم. ما گفتیم صدق الله و آنها کذب گفتند; پس ما روز قیامت دو خصم هستیم.»[33]
روایاتی شبیه به همین مضامین که دو خصم ذکر شده را امام علی‏علیه السلام و طرف مقابل را دشمنان وی معرفی کرده: در اخبار و روایات بسیار وارد شده است که در اینجا مجال ذکر آن نیست.
درست است که طبق روایات رسیده، خصومت‏بین محمد و آل محمدعلیهم السلام و دشمنان آنها باید برکتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمییز داده شود، اما همین می‏رساند کتابی که قابلیت عرضه شبهات را داشته و میزان و مقیاس قرار می‏گیرد، [34] بایستی کتابی منزه از هر عیب، نقص و تحریف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد.
امام علیه السلام در یکی از بیانات نورانی خویش صریحا به همین مطلب اشاره کرده، می‏فرماید:
«و کفی بالکتاب حجیجا و حصیما»[35]
قرآن برای بازخواست و داوری کفایت می‏کند.
بدین ترتیب، قرآن برهان قاطع و حجتی محکم است‏برای کسی که به آن احتجاج و با آن مخاصمه کند. و همین حجیت‏سبب می‏گردد که این مجموعه وحی الهی به عنوان ماخذ اصلی قوانین اسلام تلقی گردد و اصل و ریشه همه فروع قرار گیرد.
می‏توان بوضوح دریافت که دیدگاه امام علی‏علیه السلام پیرامون جامعیت قرآن مجید در راستای همان نگاه قرآن است که فرموده:
«الیوم اکملت لکم دینکم... و رضیت لکم الاسلام دینا»
و در جایی دیگر فرمود:
«فیه تبیان لکل شی‏ء»
و نیز فرمود:
«و من یتبع غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین‏»
روشن است‏با توجه به دیدگاههای همه جانبه حضرت در این زمینه، به کلیه نظرات افراطی که وجود همه علوم بشری را در قرآن می‏دانند و یا نظرات تفریطی که به حجیت ظواهر قرآن بدون تمسک به روایات تردید وارد می‏کنند، خط بطلان می‏کشد و از این میان معنای صحیح آیات قرآن نیز روشنتر رخ می‏نمایاند.
 
[1] . نهج‏البلاغه، خطبه 18
[2] . انعام، 38
[3] . نحل، 89
[4] . نساء، 82
[5] . حشر، 7
[6] . مجمع البیان، طبرسى، ج 4، ص 372
[7] . المیزان، علامه طباطبایى، ج 7، ص 83
[8] . همان منبع، ج 5، ص 21
[9] . انیق‏»به معناى «حسن معجب‏»مى‏باشد، یعنى از نظر انواع بیان داراى زیبایى شگفت آورى است. بنگرید به: نهج البلاغه امام على بن ابى‏طالب(ع)، تصحیح صبحى صالح، ج‏2، فهرس الالفاظ الغریبة.
[10] . ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج 4، ص 266-269
[11] . خطبه 175
[12] . خطبه 189
[13] . بیان در علوم و مسائل کلى قرآن، سید ابوالقاسم خویى، ج 1، ص 41-42
[14] . التفسیر، عیاشى، ج 1، ص 10
[15] . جامعیت قرآن کریم نسبت‏به علوم و معارف الهى و بشرى، محمد هادى معرفت، نامه مفید (فصلنامه دارالعلم لمفید)، ش 6، سال دوم، ص‏5; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، ش 11-12، ص 210-212
[16] . انعام، 59
[17] . بقره، 31
[18] . جامعیت قرآن کریم، همانجا
[19] . فرقان، 66
[20] . خطبه 182
[21] . ترجمه و شرح نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 595
[22] . علماى حدیث چنین عقیده دارند که ظواهر قرآن حجیت ندارد; یعنى نمى‏توان از ظاهر آیات بدون تمسک به روایات رسیده از معصومان(ع) به مفهوم و معناى آن رسید; لذا هرگونه تفسیرى بدون نقل و تمسک به روایات ممنوع شمرده مى‏شود. بنگرید به: الحدائق الناضرة فى احکام العترة‏الطاهرة، یوسف بحرانى، ج 1، ص 26-35
[23] . بیان در علوم و مسائل کلى قرآن، ص 413
[24] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 10، ص‏116
[25] . همان منبع، ص 117
[26] . فى ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنیه، ج‏3، ص 41
[27] . شرح نهج البلاغه، ص 117
[28] . مائده، 3
[29] . خطبه 74
[30] . المتقطف من بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسى، ج 1، ص 207
[31] . حج، 19
[32] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 6، ص 171; منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، میرزا حبیب لله هاشمى خویى، ج 5، ص 228
[33] . تفسیر نورالثقلین، حویزى، ج 3، ص 476
[34] . برخى شارحان مراد حضرت در خطبه 75 را میزان و مقیاس قرار گرفتن قرآن کریم دانسته‏اند. بنگرید به: فى ضلال نهج البلاغه، ج 1، ص 385
[35] . خطبه، 82.
 

ف- نقیبی
پایگاه قرآن شناسی میبد
/ 0 نظر / 14 بازدید